نظر شمـا

 

پیروی از طواغیت زمان، عامل عذاب ملت‌‌‌های پیشین

تفکر و تأمل در سرنوشت پیشینیان یکی از سنت‌هایی است که پروردگار متعال در قرآن کریم به دفعات بر آن تأکید دارد. قرآن کریم سرگذشت اقوام گوناگون و پیامبران الهی را از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داده تا صاحبان خرد و اندیشه و طالبان حقیقت با مطالعه و دقت نظر در رفتار گذشتگان، اولاً علت نیک بختی یا انحطاط و سرنگونی آن‌ها را در یابند و ثانیاً با عمل به آنچه فرا گرفته‌اند خود را به سرنوشت نیکان رسانده و از عاقبت بدکاران احتراز نمایند.

 

رهبر معظم انقلاب در ابتدای یکی از جلسات درس خارج فقه روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کردند که آن حضرت در طی آن به داستان برخورد حضرت عیسی(ع) و حواریونشان با گروهی از مردگان اشاره می‌نمایند که در ضمن آن عبرت‌های بسیار زیبا و پندآموزی برای همگان وجود دارد.

 

متن روایت به همراه توضیحات معظم له:

 

فی الکافی عن الصادق علیه السلام: قال: مر عیسى بن مریم على قریة قد مات اهلها وطیرها ودوابّها. فقال: اما انهم لم یموتوا الا بسخط، ولو ماتوا متفرقین لتدافنوا. فقال الحواریون: یا روح الله وکلمته ادع الله ان یحییهم لنا فیخبرونا ما کانت أعمالهم فنجتنبها فدعا عیسى علیه السلام ربه فنودى من الجوّ أن نادهم، فقام عیسى علیه السلام باللیل على شرف من الارض فقال: یا اهل هذه القریة، فأجابه منهم مجیب: لبیک یا روح الله و کلّمته، فقال: وَیْحَکم ما کانت أعمالکم؟ قال: عبادة الطاغوت و حب الدنیا مع خوف قلیل وأمل بعید و غفلة فی لهو ولعب. (1)

 

حضرت عیسی (ع) به همراه حواریون از روستایی عبور می‌کردند که همه اهل آن از بین رفته و نابود شده بودند. فرمودند: این‌ها جز با خشم الهی از دنیا نرفتند، عذاب بر این‌ها نازل شده که این‌طور همه شان یک‌باره از بین رفتند، اگر همه با هم نمرده بودند، یکدیگر را دفن می‌کردند!

 

حواریون درخواست کردند که این‌ها را زنده کنید تا ببینیم چه عمل زشتی از این‌ها سرزده که این‌طور مورد عذاب و سخط قرار گرفتند، تا ما از آن اجتناب کنیم. به حضرت عیسی خطاب رسید که صدایشان بزن. حضرت در یک نقطه بلندی ایستادند و صدایشان کردند،‌ از میان آن مردگان یک نفر بلند شد.

 

حضرت فرمودند: بیچاره‌ها! شما چه عملی داشتید که این‌طور مبتلا به عذاب شدید؟ آن شخص جواب داد:

 

1. عبادت طاغوت، عوامانه‌ترین تصور این است که کسی خیال کند طاغوت فقط همان بتهایند. البته آن‌ها طاغوتند، اما از آن‌ها طغیانگرتر، طواغیت سیاسی حاکم بر جوامع بشری‌اند که به جای اینکه مردم را به عبادت خدا فرا بخوانند، به اطاعت خودشان فرا می‌خوانند! طاغوت آن کسی است که مردم را از عبادت خدا باز می‌دارد، به عبادت خود فرا می‌خواند، قولاً و فعلاً؛ مثل همین طواغیت عالم که متأسفانه همیشه مسلط بر انسان‌ها بودند. از این طاغوت خطرناک‌تر، طاغوت درون خود ما یعنی نفس ماست. "این نفس بداندیش، مسلمان شدنی نیست!" اینکه در درون وجود ماست و ما را به اطاعت خودش، هوس‌ها، هواها دعوت می‌کند، خطرناک‌ترین طاغوت است.

 

2. حبّ زخارف دنیوی، عشق به دنیا، فریفتگی به دنیا، که انسان را غافل می‌کند. عاشق پول بودن، عاشق جاه و جلال بودن، عاشق مقام و شهوات بودن،‌ دنیای مذموم است، به‌طوری که انسان را از حقیقت دور ‌کند.‌ حجاب بشود که نتواند حقیقت را از پشت آن حجاب ببیند، ‌و اگر احیاناً ببیند، ‌به خاطر همان محبت، ‌پیروی نمی‌کند. بعضی، دوستشان، نزدیکشان، ‌خویشاوندشان، ‌هم حزبی و هم جناحی‌شان، گناه می‌کند،‌ اما از او دل نمی‌کند! (2) این، همان حب الدنیاست.

 

3. ترس کم از خدا، از قیامت، از رسوایی‌های دنیا و آخرت،‌ که بالاتر از رسوایی دنیا، ‌رسوایی در ملکوت نزد ملائکة الله است،‌ رسوایی پیش ارواح طیبه است.

 

4. آرزوهای دراز، ‌در حال غفلت، غفلتی که انسان غرق در لهو و لعب است و انسان را از فهمیدن حقیقت باز می‌دارد. (3)

 

گفت: وضع ما این‌طوری بود که خدای متعال عذابش را فرستاد. البته آن زمان‌ها خدا عذاب می‌فرستاد و نابود می‌کرد، ‌الان عذاب الهی طور دیگری است. ‌عذاب الهی،‌ عذاب استیصال نیست که ملتی را از بین برده و ریشه کن کند،‌ طور دیگر عذاب می‌کند؛

 

دچار پریشانی خاطر، ضعف اعصاب، ‌نومیدیها و یأس‌هایی که گاهی منجر به خودکشی یا دیگرکشی می‌شود؛ لذا در کشورها هر چه بیشتر مادی باشند، (4)

 

‌این جهت در آن‌ها بیشتر است،‌ در بین ما هم هست، ولی در آن‌ها شدیدتر است؛ چون از خدا و معنویت دورترند. این، ‌عذاب الهی است که گریبان‌گیر جوامع می‌شود. گاهی ریشه کن هم می‌کند، ریشه کنی‌های عجیبی را انسان در تاریخ مشاهده می‌کند. (5)

 

 

 اولین و مهم‏ترین علتی که آن گروه از مردگان برای ابتلای به عذاب خود ذکر کردند پیروی از طاغوت است. این مسأله باید مورد بررسی قرار بگیرد که چرا تبعیت از طاغوت به این اندازه موجب انحطاط می‌شود و اصولاً چگونه می شود که انسان‌ها حتی با وجود اطلاع از انحراف طواغیت باز هم در دام آن‌ها گرفتار می‌شوند یا حداقل اقدام مؤثری در برابر آن‌ها انجام نمی‌دهند؟

 

برای یافتن پاسخ این پرسش باید نکاتی را به اختصار و به صورت سلسله وار مورد توجه قرار دهیم.

 

مردم در برخورد با طواغیت چند دسته می‌شوند:

 

1. عده‌ای طاغوت را نمی‌شناسند و به انحراف آن به‌طور کلی معتقد نیستند یا گزینه بهتری سراغ ندارند و ندیده‌اند.

 

2. گروه دیگر طاغوت را شناخته و به باطل بودنش ایمان دارند اما طاغوت زمان خویش را طاغوت نمی‌دانند و به دلیل ناآگاهی آن را حق می‌دانند.

 

3. دسته دیگر حق و باطل را به خوبی می‌شناسند ولی منافعشان در گرو متابعت از طاغوت زمانه است لذا سکوت می‌کنند.

 

حضرت سیدالشهداء (ع) وقتی قصد خروج از مدینه را نمودند سه دسته به مخالفت برخواستند:

 

1. عده‌ای گفتند یزید آن‌گونه که شما می‌گویید فاسق و فاجر نیست. (طاغوت زمان خود را نمی‌شناختند.)

 

2. گروه دیگری می‌گفتند شما مناسب این کار نیستید. (حضرت را نمی‌شناختند)

 

3. دسته‏ی دیگر هم سیدالشهداء و هم یزید را می‌شناختند ولی می‌گفتند این قیام سرانجام ندارد و شما محو می‌شوید چون قدرت دست یزید است. این‌ها اشتباهشان در درک غلط از چشم انداز حرکت حضرت اباعبدالله(ع) بود.

 

- چرا قیام آن روز حضرت سیدالشهداء(ع) محو نشد؟ و چرا تنها با گذشت اندک زمانی از عاشورای 61 هجری، آثار قیام نمایان شد و تاکنون بعد از گذشت نزدیک به چهارده قرن، از حرارت و اثربخشی آن کاسته نشده است؟ بلکه حتی فلسفه قیام حسینی به تمام دنیا صادر شده است. حتی غیر مسلمانان نیز برای حضرت عزاداری می‌کنند و مقابل طواغیت زمان خود با تکیه بر همان فرهنگ می‌ایستند.

 

امام خمینی(ره) نیز در سال 42 همان پرچمی را بالا برد که حضرت سیدالشهداء علیه السلام به اهتزاز در آورده بود. اما آن چه پرچمی بود؟ پرچم اسلام؟ هم مردم زمان سیدالشهداء(ع) و هم مردم ما مسلمان بودند پس تفاوت در کجا بود که در فرهنگ حسینی که امام خمینی(ره) با خود به ارمغان آورد طاغوت جایی نداشت؟

 

ما نیز همچون مردم شام و کوفه مسلمانانی بودیم که طواغیت بر ما حکومت می‌کردند. چون شاخص‌های بسیاری از ما قادر نبود تشخیص دهد که این‌ها مظاهر طاغوتند. همان اشتباهی که شامیان درباره یزید داشتند. مردم تونس و مصر هم درباره بن علی و نامبارک کردند. اشکال در همه این موارد در شاخص‌ها بود.

 

امام خمینی(ره) شاخص‌های عدالت در اسلام ناب را ارائه نمود. این شاخص‌ها در اولین برخورد نشان می‌داد که طاغوت پهلوی و استعمار آمریکایی در کشور ما جایی ندارند. فقط یک مشکل وجود داشت و آن نیروی تربیت شده با این شاخص‌ها بود. همان شد که امام فرمود سربازان من در گهواره‌ها هستند.

 

شهید مطهری می‌گوید پس از گذشت مدتی از پیروزی انقلاب به امام گفتم که الآن زمان پرداختن به مسائل و مشکلات فرهنگی داخل کشور است. امام فرمود که شما به مسائل داخلی بپردازید و من به مسائل جهانی می‌پردازم! چون او افق دیدش وسیع بود و اوضاع کنونی دنیا را می‌دید. صدور فرهنگ حسینی و تربیت انسان‌هایی با این فرهنگ ضد طاغوت و ظلم استعمار، حدود 30 سال زمان برد ولی اثرش را اکنون می‌توان مشاهده نمود.

 

ما نیز همچون مردم شام و کوفه مسلمانانی بودیم که طواغیت بر ما حکومت می‌کردند. چون شاخص‌های بسیاری از ما قادر نبود تشخیص دهد که این‌ها مظاهر طاغوتند. همان اشتباهی که شامیان درباره یزید داشتند. مردم تونس و مصر هم درباره بن علی و نامبارک کردند. اشکال در همه این موارد در شاخص‌ها بود. امام خمینی(ره) شاخص‌های عدالت در اسلام ناب را ارائه نمود.

 

پس علت این که در طول تاریخ طاغوت‌ها بر مردم حاکم بوده‌اند به چند مسأله برمی‌گردد:

 

عدم شناخت آن‌ها؛

 

نبود فرهنگ و مکتبی که راه مقابله را به انسان‌ها بیاموزد؛

 

به خطر افتادن منافع عده‌ای و ناآگاه نگاه داشتن سایرین (همان یک – نود و نه کنونی)

 

و از همه مهم‌تر نبود عزم کافی به دلیل وجود طاغوت درونی.

 

«از این طاغوت خطرناک‌تر، طاغوت درون خود ما یعنی نفس ماست. » این نفس بداندیش، مسلمان شدنی نیست! «این‏که در درون وجود ماست و ما را به اطاعت خودش، هوس‌ها، هواها دعوت می‌کند، خطرناک‏ترین طاغوت است.»

 

این نفس بداندیش به فرمان شدنی نیست                این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست

جز با نفس پیر طریقت که خلیل است                          این آتش نمرود گلستان شدنی نیست

جز با قدم خضر حقیقت که دلیل است                          این وادی پر بیم به پایان شدنی نیست

جز با دم پیران مسیحا نفس، این درد                           هرگز نشود چاره که درمان شدنی نیست...(*)

 

پی‌نوشت‏ها:

 

1- کتاب الشافی، صفحه 594

 

2- رهبر معظم انقلاب در ذیل روایت امام صادق(ع) درباره محبت به برادران فرمودند: البته باید این محبت برای خدا باشد نه برای تعصبات. اگر محبت برای تعصّبات فامیلی، تعصبات قومی، تعصبات سیاسی، سلیقه‏ای و حزبی باشد، در موارد زیادی به خطا خواهد رفت. کما این‏که نظایرش زیاد به چشم می‏خورد. برخی پایبندی‏هایی دارند به اتصال و ارتباط با دوستانشان، نزدیکانشان، لکن این پایبندی بر اساس تعهّد الهی نیست. نتیجه این می‏شود که اگر راه خدا از این راه جدا شد، آن‏ها این را انتخاب می‏کنند و راه خدا را ترک می‏کنند! (جلسه درس خارج فقه در تاریخ 11/8/1389؛ نصایح 8)

 

3- حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: امام علی(ع) فرمود: من از دو چیز بر شما نگرانم: یکی پیروی کردن از هوای نفس و دیگری درازی آرزو. اما پیروی از هواپرستی مانع این است که انسان دنبال حق برود و اما درازی آرزو آخرت را از یاد انسان می برد.

 

4- آیت‌الله مصباح یزدی می‌گوید: برکات بی‌پایان خداوند برای افرادی که از نعمت‌های مادی به درستی استفاده کنند قرار داده شده است و این نعمت‌ها هم از نوع معنوی نظیر نورانیت دل و گشوده شدن چشم معنوی و هم از سنخ دسترسی آسان‌تر به مواهب مادی است. کافران دارای تیرگی و گرفتگی‌اند و همان‌گونه که در قرآن آمده است مشرکان افرادی هستند که در گودالی اسیر شده و باد و طوفان بر آن‌ها مسلط است. دلیل اصلی خودکشی در جوامع مادی ضعف ایمان است و این در حالی است که امتی که اهل تقوا باشد و احکام الهی را به درستی اجرا نماید برکات خدواند بر ایشان افزوده خواهد شد. وی در تدبیر الهی در مورد انسان صالح گفت: اگر آدمی چنان زندگی کند که به نتیجه واقعی حیات دست یابد خداوند امور او را به گونه‌ای تدبیر می‌کند که سریع‌تر و آسان‌تر به مقصود دست یابد.

 

5- بیانات فوق در تاریخ 9/9/88 در ابتدای جلسه درس خارج فقه معظم له مطرح گردید.

 

 

*علی تبریزی؛ پژوهشگر