اصول و مبانى توسعه در انديشه امام خمينى(ره)
ارايه شده به همايش توسعه از ديدگاه حضرت امام خمينى(ره) دانشكده علوم انسانى دانشگاه شيراز
مقدمه
وقوع انقلاب اسلامى در اين زمان نه تنها حيات دوباره اسلام را بدنبال داشت بلكه در جامعه اين دنياى بىدين، نمونهاى از حكومت الهى - مردمى را به عرصه نمايش گذاشت تا تمامى مردمان جهان آگاه شوند كه مىتوان به گونه ديگرى حكومتدارى كرد، حكومتى كه مبتنى بر خواست و ايمان مذهبى مردم بنا نهاده شود و متوليان آنان، دين دارانى گردند كه جز اجزاى دين خدا هدفى ديگر نداشته باشند.
دو عنصر اساسى در پيروزى اين انقلاب، حضور رهبرى و فقيه آگاه به زمان و مكان و وجود مردمى فهيم و آشناى به دردهاى زمانه بود.
امام راحل مردى از تبار نور بود كه با پشتوانه هزار ساله مكتب تشيع و زحمات تمامى علمأ و فقهأ در طول محروميت شيعه توانست در اين دنياى پيچيده امروزى پرچم عزت اسلام را برپا دارد.
در اين عصر سرنوشتساز بخصوص پس از پايان جنگ سرد بين دنياى شرق و غرب كه نظام دوقطبى برچيده شد و يك قطب از صفحه كنار رفت، تنها مانع بر سر راه پكپارچه كردن نظام عالم، اعتقاد و فرهنگى است كه در بين مسلمين و بلكه همه متألهين راسخ شده، به اين كه مىگويند:
«بايد مذهب را از انزوا بيرون آورده و در متن جامعه وارد كرد، بگونهاى كه عهدهدار امور جامعه باشد و الگوهاى زندگى بشر بر اساس دين تنظيم شود».
امام راحل، بر اساس چنين ديدگاهى، انقلابى را پايهگذارى كرد كه در اوج ناباورى قطبهاى جهانى و تئوريسينهاى توسعه، همچنان به حركت تكاملى خود ادامه مىدهد.
حال برماست كه با شناخت كامل ديدگاههاى امام راحل و جريان آن ديدگاهها در ساحتارهاى اداره نظام، «حركت تكاملى انقلاب» را بيمه كرده و حافظ تمامى تلاشهاى آن امام راحل و خون شهدأ گرانقدر انقلاب بوده باشيم.
قبل از پرداختن به اصل موضوع اين مقاله (بررسى اصول و مبانى توسعه در انديشه امام خمينى) ذكر يك نكته لازم است:
ممكن است با نگرشى ابتدائى به بيانات و نوشتههاى حضرت امام(ره) اين نتيجه بدست آيد كه در بررسى مسائل اجتماعى، هرچه موضوعات مورد مطالعه، جنبه روشهاى اجرائى پيدا مىكنند ظاهراً به صورت مستقيم قابل استنباط از كلام حضرت امام(ره) نيستند اما با دقت بيشتر در مبانى تئورىسازى و روشهاى دستيابى به آن به اين نتيجه مىرسيم كه عمدتاً از نظرات حضرت امام(ره) در جايگاه پيشفرضها و اصول موضوعههاى حاكم بر تئورىها مىتوان سود جست كه نقش يقين كنندهاى را در پيدايش يك تئورى ايفأ مىنمايند.
زيرا تئورىها و قوانين شناسائى هر موضوع بر پيشفرضهايى استوار است كه به عنوان حدود تعريف نشده در آن علم از علم شامل بر آن موضوع اخذ شده و بر مبناى تفكرات و اعتقادات خاصى مورد پذيرش قرار گرفته است. طبيعتاً پذيرش آن مفروضات به عنوان اصولى مسلم و پىريزى علمى خاص مبتنى بر آن، ممكن است از راهها و مناشأ ادراكى مختلف بشرى چون «باورها و اعتقادات قلبى» يا «يافتههاى ذهنى و نظرى» يا «يافتههاى حسى» و يا تركيبى از آنها صورت گرفته باشد. آنچه در اين قسمت مد نظر قرار گرفته، اينست كه معارف عرضه شده توسط حضرت امام مىتواند به عنوان پيشفرض و اصول موضوعه علوم، مخصوصاً علوم انسانى، اجتماعى واقع شده و سپس از طريق تلاشى عقلى، تجربى، راه كارها و روشهاى شناسائى موضوع را بر پايه پيشفرضهاى مورد قبول تخمين زد.
مقاله حاضر بر اساس چنين تفكرى از نحوه ارتباط بين راهها و روشهاى شناسائى موضوعات و نظرات حضرت امام(ره) شكل گرفته است كه خود مىتواند به عنوان مصداقى از ميزان كارآئى روش مطرح شده مورد بررسى و دقت قرار گيرد.
حجت الاسلام مصطفى جمالى
برای دستیابی به متن کامل به قسمت یادداشت ها مراجعه نمایید.