دوستی ها و دشمنی های ایدئولوژیک
یک نمونه دیگر دوستی و دشمنی های ایدئولوژیک است. اعتقادی و مکتبی است. در روایت می فرماید دوستی هایی که برای منافع مادی است، زود تمام می شود؛ دو نفر که به خاطر یک منفعت دنیوی با هم دوست می شوند، این ها روابطشان زود خراب می شود و تا آخر نمی ماند "ود ابناء الدنیا ینقطع" محبت آن هایی که فرزندان دنیا هستند، فکر منافع و لذایذ خودشان هستند، به خاطر منافع خودشان با هم رفیق شده اند، چون منافع شان به هم گره خورده است و کنار هم قرار گرفته اند، این دوستی های فرزندان دنیا که به خاطر منافع مادی خودشان کنار هم جمع شده اند، گروه و تشکیلات درست می کنند، "ینقطع انقطاع اسباب" همین که سببش منقطع شد، همین دوستی ها هم تمام است. "و ود ابناء اخر یدوع" اما محبتی که مبنایش آخرت است، هدفش آخرت است، این هیچ وقت تمام نمی شود همواره ادامه خواهد داشت در بدترین شرایط با هم دوست اند "بدوام سببه" تا زمانی که سببش باقی است.
ما نمونه هایی از این دوستی ها را دیده ایم، زیاد در دوران انقلاب دیده ایم، در دوران جنگ دیده ایم. ببینید دوستی که در زیر آتش، جانت در خطر است، آن وقت اگر رفیق باشی هنر کرده¬ای. اینجا همه با هم رفیق اند، یک وقت اگر گفتند درهای سالن قفل شود، بگویند که بیست روز همین جا هستیف آب کم است، غذا کم است، هوا هم کم است، بعد ببینید که دوستی ها به کجا می رسد. خیلی دوست ها با هم دشمن می شوند. آن دوستی هایی که ریشه های الهی دارد، هرچه شرایط سخت تر می شود این دوستی ها بیشتر می شود.
ما بین بچه های اطلاعات عملیات در زمان جنگ و تخریب رفت و آمد داشتیم، بین خود بچه ها مشهور بود، عمر ما سه تا شش ماه است – عمر یک چریک سه تا شش ماه است- عمر بچه های تخریب عملیات که یک سره باید می رفتند پشت دشمن، شناسایی می کردند، در عملیات باید جلوتر از همه می رفتند، میدان مین را باز می کردند، کسی از بینشان سالم نبود، زیاد زنده نمی ماندند. این اخوی ما 15-16 سالش بیشتر نبود، رفته بود بین بچه های تخریب، می گفت اولین شب که می خواستند بچه ها بخوابند یک کسی آمد در چادر، دستش را باز کرد گذاشت کنار؛ نفر بعدی آمد پایش را باز کرد گذاشت کنار و خوابید، بعد دیدم یک روحانی آمد چشمش را در آورد گذاشت کنار و دراز کشید. دیدم هر کسی می آید اینجا یک عضوی از بدنش را می کند و می گذارد کنار.
این ها بچه های تخریب بودند، همین ها؛ این را من به شما بگویم من در تمام دوران زندگی ام تجربه ای از دوستی، زیبا تر از تجربه جنگ نداشتم، هرگز. یعنی بچه ها اینگونه بود که صبح از هم جدا می شدند، دو ساعت بعد که همدیگر را می دیدند یک جوری هم دیگر را بغل می کردند و می بوسیدند و می بویدند، خدا شاهد است، اولا به گونه ای مانند برادری تنی و اینگونه که هزار سال باهم بودیم الان هم شش ماه است که هم دیگر را ندیده ایم.
روابط انقدر صمیمی بود که حتی دو برادر هم با اینگونه نیستند. این همین تعبیر که ود لابناء دنیا است و یک ود لابناء آخرت. این دوستی فرزندان آخرت و دوستی فرزندان دنیا است. تشکیلاتی که الهی دور هم جمع شوند، دوستی شان صادقانه است. آن های که برای منافع جمع می شوند صادقانه نیست. آن هایی که برای منافع جمع می شوند، صادقانه نیست در اولین فرصت به هم پشت می کنند. این در تاریخ ثابت شده است. در روایت می فرماید "من لم لکن مددته فی لله فحذره" کسی که دوستی اش با تو برای خدا نیست، تو هم با او برای خدا نیست و از او بپرهیز، مراقب باش. "فان مودته لعینه و صحبته مشومه" این هم صحبتی شوم است و این دوستی از نوع پست دوستی است. برای اینکه هر کسی دارد برای منافع خودش به آن کس دیگر نزدیک می شود. تو به فکر آن نیستی و او به فکر تو نیست.
دوستی بچه هایی انقلاب و جنگ را ما دیدیم، کسانی بودند که در زمان جنگ جوگیر می شدند، می آمدند تا پای درگیری عملیات، در نقطه رهایی نمی توانست و خودش را خیس می کرد. ما آدم داشتیم که بدنش متلاشی شده، پایش متلاشی شده، شکمش دریده شده و رنگش پریده نمی توانست اصلا درست بنشیند، اما تا لحظه آخر آرامش داشت. آدم هم داشتیم می آمد جلو دوتا تق و پق می شنید دو سه تا می دید دست قطع شده، پا قطع شده می زد زیر گریه. همه بودند، اینگونه نبود که همه مثل هم باشند حتی شهدایی هم که شما عکس شان را بر روی در و دیوار می بینید همه مثل هم نبودند همه شان مورد رحمت خدا هستند اما شهید داریم تا شهید.
در روایت داریم بهشتیان به هم دیگر به گونه ای نگاه می کند که شما بر روی زمین به ستاره ها نگاه می کنید. همه شان بهشتی اند اما مثل هم که نیستند.
مقاومت و از کار نترسیدن
نکته دیگر مقاومت است و اینکه نترسیدن از کار است. الان وضع خوب است این کار تشکیلاتی شما هزینه ندارد. نکات مثبت آن غلبه دارد بر نکات منفی؛ ولی یک وقت هایی بوده که باز ممکن است پیش بیاید که کار تشکیلاتی جمعی اسلامی هزینه می گذارد؛ یعنی یا آبرو می گذارد و یا جانت در خطر است و تو باید مشکلات را تحمل کنی.
یک دوره هایی اینگونه بوده است. قبل انقلاب، بعد انقلاب، باید هزینه می دادید. در آن دوران باید گونه ای خودتان را آماده کنید که فرمودند “عابدالکره و ستحیوا من الفر “در درگیری با دشمنان هرگز خودتان را برای فرار توجیه نکنید؛ باید جوری باشید که یک تنه رو در روی یک جمع بایستید. شما می دانید در دهه 60 در بعضی از دانشکده ها فضایی حاکم بود که می دیدیم یک دفعه یک نفر یک تنه جلوی صد نفر می ایستاد. ما بچه هایی داشتیم یک نفری فضای دانشکده شان را عوض کردند. یعنی یک نفر، شده پنج نفر همین پنج شش نفر فضای دانشکده اش را عوض کرده است. نمی ترسید. مسخره می کردند، کتک می زدند. یادم هست اوایل 60 قبل از اینکه جنگ مسلحانه شروع شود، مکرر این کار را می کردند، در خانه ها کوکتول مولوتوف می انداختند، تهدید می کردند، یا اینکه یک دفعه با تیغ موکت بری تهدید می کردند و می گفتند یک دفعه دیگر اینکار را انجام دهی این شاهرگت را می زنم، چشمت را در می آورم! اینگونه بودند، یعنی خیلی راحت می کشتند.
زمانی بود که اگر بچه های ما در جنگ شهید نمی شدند، پشت جبهه ترور می شدند، هزینه می دادند، می ایستادند. یک زمانی هم رسید در دهه گذشته که جان در خطر نبود ولی آبرو در خطر بود.
فرمودند "عابدالکره و التسحیون من الفر" حیا کنید از فرار و عقب نشینی. یک بار رفتی جلو به مانع خوردی تکرار کن، برو. انقدر ادامه بده تا خط را بشکنی. "فانه عار فالعقاب و نار یوم الحساب " فرار از صحنه چه در جنگ سخت چه در جنگ نرم.فرار از صحنه عار و ننگ است.
متن سخنرانی دکتر حسن رحیم پور ازغدی در دهمین اردوی تشکیلاتی - آموزشی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل