نظر شمـا

 

نشست سوم: حقیقت علم و معرفت از دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی قم

 

 

 

براي مثل بنده مسلم است كه اينطور نيست كه اسلام قدرت رويارويي با آكادميهاي جهان را نداشته باشد. اگر براساس اسلام علوم انساني تدريس نشود جامعه در آينده به راحتي ارزشهاي غير اسلامي را در قالب نظرات كارشناسي مي‏پذيرد. بنابراين بايد فرهنگستان تشكيل شود و از آكادميهاي جهاني دعوت به عمل بيايد و با آنها احتجاح كنيم قرآن خودش فرياد ميزند و مي‏گويد: «هاتوا برهانكم» لذا به نظر ما اسلام قدرت برخورد در سطح جهاني را دارد. سید منیر الدین حسینی الهاشمی

 
به نام خدا
 

معرفی بنیانگذار دفتر فرهنگستان علوم اسلامی

 

متفکر فرزانه استاد حجت الاسلام والمسلمین سیدمنیرالدین حسینی هاشمی، در بیستم آبان ماه سال 1322 در خاندان علم، فضیلت و جهاد، در شهر شیراز، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله العظمی حاج سیدنورالدین حسینی (شیرازی)، از مراجع طراز اول زمان خود در جنوب ایران، به شمار می‌رفت. وی در شمار کسانی بود که مسئله جمهوری اسلامی را مطرح کرد و قبل از تشکیل حکومت اسلامی در ایران، به این شیوه از حکومت‌داری عنایت داشت و بر این باور بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ رسید که جمهوری اسلامی را بپذیرد، [این الگو] بهتر از مشروطه است. ایشان مؤسّس حزب دینی و ضد استعماری برادران بود که زندگی آن زنده یاد، سرفصل زرینی از خدمات بی‌شائبه و مبارزات علمای ربانی اسلام، با استعمار و ایادی آن به شمار می‌آید.
استاد سیدمنیرالدین حسینی در طول عمر پربار خویش از محضر اساتیدی همچون آیت‌الله نوری همدانی، آیت‌الله حائری یزدی، آیت‌الله سیدابوالقاسم فانی اصفهانی، مرحوم آیت‌الله سید محمود علوی، حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمدجعفر شاملی، آیت‌الله شهید سیداسدالله مدنی، آیت الله حاج شیخ حسین راستی کاشانی بهره برد. حضور استاد در درس امام خمینی(ره) در نجف اشرف به ویژه بحث ولایت فقیه که در خور تحسین و متفاوت با دیگران بود، آن عزیز را در آستانه تحول عمیق و تکمیل شکل نهایی نظام اندیشه سیاسی و اجتماعی خود قرار داد. بازگشت استاد حسینی(ره) در سال 1349 به ایران را می‌توان آغاز عصر بازدهی و دیگرسازی آن عزیز دانست. وی بحث و ارشاد جوانان «پس از بازگشت به ایران سال 1349، در شیراز آغاز نمود؛ ایشان پس از تبعید از شیراز به گنبد -  تصمیم به مهاجرت به شهر مقدس قم گرفتند و در اوایل سال 1352 به صورت کامل در قم، مستقر گردیدند. بعد از حضور در قم با طی کردن مسیری درخشان و طاقت‌فرسا در مبارزه با حکومت پهلوی در آینده‌ای نه چندان دور نیروهای اصلی سازمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نظام دادند؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مهم‌ترین نقش تاریخی اندیشمندان و فعالان، تثبیت نظام مبارک جمهوری اسلامی بود و چگونگی عملی شدن قانون اساسی کشور، مهم‌ترین اقدام در این راستا به شمار می‌رفت. به همین سبب امام خمینی(ره) در زمانی که هنوز در فرانسه حضور داشتند، فرمان تهیه نخستین پیش‌نویس قانون اساسی را صادر کردند. متن مقدماتی آن در همان زمان آماده و پس از پیروزی به دستور آن بزرگوار در اختیار متفکرین برجسته گذارده شده بود تا هر یک به فراخور توان عقلی و علمی خود، آن را بررسی و درباره کامل‌تر ساختن آن کوشش نمایند؛ مرحوم استاد جزء همین گروه منتخب بود؛ بعد از تدوین پیش‌نویس قانون اساسی بهمراه شهید دستغیب، مکارم شیرازی و ربانی شیرازی به عنوان نمایندگان استان فارس وارد مجلس خبرگان گردیدند؛ بعد از اندکی بنا به اظهار تمایل حضرت امام، در ستاد انقلاب فرهنگی شرکت جستند و با گذشت زمان و شفافیت عملکردها در می‌یابند که شرکت در ساختارها و شوارهای اجرایی به تنهایی، حلال مشکلات نیست و به این نتیجه می‌رسند که ضرورت زمانی، افق فکری مسئولین و اعضاء ستاد انقلاب فرهنگی را معطوف به انجام کارهای اجرایی نموده و همت و اندیشه تغییر در مبانی علم و فرهنگ و اسلامی کردن دانشگاه‌ها، از بنیان دیده نمی‌شود؛ ؛ لذا ایشان خود به عنوان اولین قدم، نخستین مجمع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی را در فضای خروشان و فراموش نشدنی حضور دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های کشور در قم، برگزار کرد. از آن پس نیز 5  مجمع مقدماتی دیگر در دانشگاه‌های شیراز، اصفهان، کرمان، تبریز و نهایتاً ‌قم برگزار گردید
 

مروری بر دیدگاههای فرهنگستان علوم اسلامی

 

انقلاب اسلامی که به تعبیر مقام معظم رهبری همچون سایر انقلابها نه یک حادثه و بلکه جریانی است که تغییر نظام سیاسی فقط یک مرحله از آن به شمار می‌آید، به طور قطع در مراحل تکامل خود نیازمند تحول و انقلابی بزرگ در عرصه علم و فرهنگ بوده و هست. این انقلاب تنها در صورتی ميتواند به تمامی اهداف خود دست یابد که ظرفيت تحول در ابزارها و روشهاي اداره جامعه را بر اساس مباني ارزشی خود در اختیار داشته باشد و مشكلترين مرحله انقلاب همین مرحله است، چرا که نيازمند توليد علم و اندیشه در همه عرصه هاست كه به سادگي محقق نمي شود.
این تحول میبایست در چارچوب ارزشهای آغازین شکل بگیرد و در همه عرصهها مدیریت شود و قدرت تولید و مدیریت تحقق نظام‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی جامعه و در یک کلام مهندسی اسلامی توسعه اجتماعی را در سطح کلان داشته باشد.
در همین راستا دفتر فرهنگستان علوم اسلامی با دغدغه دستیابی به روشها و الگوهای تحول در وضعیت موجود با آرمان جریان یافتن دین در همه شئون زندگی به ابتکار و همت متفکر و استاد فرزانه مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی در سال 1359 بنیانگذاری گردید و با گذشت قریب به 30 سال همچنن به فعالیت‌های پژوهشی خود ادامه می‌دهد.
 
مقدمه
ضرورت ايجاد تمدن اسلامي بر اساس جنبش نرم‌افزاري با نيم‌نگاهي به وضعيت كنوني اسلام و غرب و نحوة مواجهه اين دو به خوبي نمايان مي‌شود. براي روشن شدن اين مهم، در ابتدا نظرياتي كه در مورد ادامه انقلاب اسلامي مطرح مي‌شود و نقدهاي آن آورده مي‌شود؛
سه ديدگاه عمده در مورد انقلاب اسلامي مطرح است:
 

1ـ جهاني شدن انقلاب اسلامي به معناي مدرنيته اسلامي

 

ظهور يك تمدن با بروز شعار محوري آن است كه به منزله پرچم آن تمدن است. در ديدگاه اول، طرفداران اين نظريه قائل به تجزيه‌پذيري تمدن غرب هستند و ماحصل بشري غرب به دو دسته خوب و بد تقسيم‌بندي مي‌شوند، اينان معتقد به گرفتن دستآوردهاي خوب غربي و نفي دستاوردهاي بد آن هستند. مي‌گويند توسعه اقتصادي، صنعتي غرب را مي‌گيريم ولي فرهنگ آنرا نمي‌گيريم.
به نظر مي‌رسد كه اين گروه از لايه‌هاي باطني تمدن غرب غافل شده‌اند، چرا كه شعار مقدم بودن توسعه سياسي قبل از توسعه اقتصادي به اين برمي‌گردد كه تمدن غرب داراي بعدهاي مختلفي است كه اصلاً نمي‌شود اين تمدن را تجزيه كرد.
 

2ـ پذيرش كامل مدرنيته و اصلاح قرائت ديني

 

در نظر دوم، تمدن غرب تجزيه‌پذير نيست و حاصل تلاش تمدن غرب در لايه‌هاي باطني و بيروني بسيار سودمند و مفيد است و ما چاره‌اي نداريم جز اينكه، تمام و كمال اين تمدن را دريافت كنيم و از آن بهره بريم. بر اساس اين ديدگاه تنها راه، مدرنيزاسيون و اصلاح قرائت ديني است.
منتقدين اين گروه نيز قائل به تجزيه‌پذير نبودن هستند. «اصولاً تجد‌ّد از صنعت آغاز نشده است بلكه از توسعه انساني آغاز گرديده است. ليبراليسم و قبل از آن اومانيزم، روح تجددند
 

3ـ ايجاد تمدن اسلامي

 

طرفداران ديدگاه سوم، همانند گروه دوم معتقد به تجزيه‌ناپذير بودن دين هستند و بر خلاف گروه دوم مخالف اصلاح و قرائت جديد از دين به نفع تمدن غرب هستند. اين گروه خواستار ايجاد تمدن اسلامي‌اند. «معتقدند اين انقلاب سياسي عظيمي كه همه مرزهاي دنيا را طي كرده و دنياي ماديت را در چالش جديد قرار داده است و موازنه را به نفع [اسلام] و مذهب تغيير داده است، بايد نرم‌افزار خودش را خودش توليد كند
«...انقلاب اسلامي نبايد فقط به تغيير رژيم اكتفا مي‌كرد، بلكه بايد با نرم‌افزار جديد ديني و انقلابي به تغيير سيستم بپردازد. والا اگر سيستم عوض نشود همان ارزشهاي ماقبل انقلاب يا خودشان و يا شبه‌شان دوباره به داخل حاكميت و به داخل دانشگاه عودت مي‌كنند. چنانكه دارند مي‌كنند... تعويض هيأت حاكمه كافي نيست، بايد طبقه حاكم هم عوض شود
 
مفروضات و ديدگاهها در توليد علم
قبل از آنكه به بحث كاربردي و اصلي توليد علم اسلامي بپردازيم، بهتر است نظرياتي كه مفروض مي‌باشند پيرامون توليد علم و نگاههايي كه به آن شده است را مورد بررسي قرار دهيم.
 

الف ـ ديدگاه پوزيتيويسم

 

ديدگاه اول ديدگاه رايجي است كه بر حوزه‌هاي علمي دنياي مدرن سايه افكنده، بيشتر اين‌گونه است كه علم را اصطلاحاً «science» مي‌خوانند. هر معرفتي كه آزمون‌پذير باشد علمي است، اين تعريف، تعريف «پوزتيويستي» از علم است، بيشتر در قرن 19 براي علم مقبوليت پيدا كرد. با اين تعريف آگاهيهايي كه از راه حس و تجربه به دست نيايد، علمي نيست. اين ديدگاه حس محور در علم كه حس را هم در مواجهه با طبيعت تعيين مي‌كند، يك ديدگاه غالبي بوده است در طي قرن 19 شكل گرفت و تا نيمه قرن 20 در غرب هيمنه داشت.
در اين ديدگاه انسان محور توليد علم نيست، يعني انسان هر طور دلش بخواهد نمي‌تواند علم را ايجاد كند. مي‌توانيم بگوييم انسان، محور توليد زبان است. بنابراين ديدگاه ساختار دروني علم هويت فرهنگي ندارد، فرهنگها و انسانها اگر هم مولد علم هستند، تلاش مي‌كنند تا بفهمند، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه علم ايراني و غير ايراني ندارد. علم حقيقتي جهاني دارد. بر اين اساس قافلة علم يك كاروان تك‌خطي است كه در طول تاريخ انباشته مي‌شود و ذره ذره بزرگ مي‌شود و امروز دنياي غرب و اروپا در قله اين كاروان قرار گرفته است.
 

ب ـ ديدگاه پست‌مدرنيسم

 

بعد از شكست محوريت حس و عالم ماده، متفكرين علم فهميدند كه محور توليد علم چيز ديگري است كه از راه حس به دست نمي‌آيد، حرفهاي جديدي زده شد، برخي پست‌مدرنهاي غرب گفتند اين محور يك شناخت علمي نيست، بلكه پيش‌فرضهايي است كه جامعه علمي قبول كرده است و اگر رد كند عوض مي‌شود. «ميشل فوكو» يكي از اينهاست كه مي‌گويد: «هر نوع اقتدار جهاني، علمي را متناسب با خودش ايجاد مي‌كند.» مثلاً گزاره‌هاي علمي غربي متناسب با فرهنگ قدرت در غرب است و ممكن است دنياي اسلام زماني كه اقتداري متناسب با خودش به وجود آورد، علم ديگري را توليد كند.
ج ـ ديدگاه ديني
اين ديدگاه يقين را از بديهيات مي‌داند. تعيين از آنجا آغاز مي‌شود. شناخت حسي هم در پرتو همين دانشها يقيني است كه يقيني مي‌شود. در اين نظر: محور توليد علم طبيعت و انسان نيست و علم جاي خودش طلوع و ظهور مي‌كند. اولين قضايايي كه علم با آن شكل مي‌گيرد، عدم تناقض و ديگري مرز سفسطه و فلسفه است.
اين سؤال پيش مي‌آيد كه اگر آغاز علم با «كشف» باشد، «توليد علم» چه جايگاهي دارد؟‌ توليد به اين معني نيست كه سيستم و سازه‌هاي دروني علم را به تعبير پست‌مدرنها ايجاد كنيم. بلكه به اين معناست كه ما نقش قابل را براي ظهور علم داريم... با تلاش و كار علمي و تصفيه و تزكيه خودمان به سوي آن حقايق مي‌رويم. «حقيقت علم، همان حقيقت دين است، علم جداي از دين اصلاً علم نيست. علم حقيقتش ديني است و با اين معرفت ديني آغاز مي‌شود و اگر اين‌گونه نباشد، علم نيست
 
 

فلسفه توليد علم

 

برخي اعتقاد دارند براي تئوري‌پردازي و جنبش نرم‌افزاري، ابتدا پايه‌هاي فلسفي و نگاه خود را به علم و آدم تبيين بايد كنيم. به تعبير ديگر بايد بدانيم دستگاه هستي را چگونه ترسيم مي‌كنيم و اين مهم كار فيلسوفانه و عميقي است. ايراد كه به فلسفه اسلامي است، اين است كه فلسفه ما اگرچه في‌الجمله مباني و اصول و پايه‌ها و منطقش استوار و درست است، اما اشكالش عدم كاربردي بودن آن است. خيلي تجريدي و انتزاعي و بريده از عالم طبيعت و زندگي انسانها و رفتار آنهاست. به نظر مي‌رسد فلسفه از درون خود انسان مي‌بايست آغاز شود، نه از بيرون انسان.
تفاوت عمده فلسفه ما با فلسفه غرب از آنجا آغاز مي‌شود، كه غرب كاربردي و چگونگي وجود را طرح مي‌كند. مي‌بايست فلسفه جديد و نو اسلامي را از جايي آغاز كرد كه نتايجش در همه ساحتهاي مختلف زندگي انسان ملموس باشد. يعني نتايج آن با واسطه‌هايي زياد به بانكداري، تكنولوژي، هنر، نقاشي، شهرسازي حكومت، انتقاد و... برسد.
اگر جامعه‌اي دنبال ايجاد توسعه ديني است و واقعاً مي‌خواهد بر مبناي دين اداره شود و در آن جامعه ولايت ديني و سرپرستي دين، حضور پيدا كند و به‌خصوص مي‌خواهد كه اين حضور، يك حضور حداكثري باشد و همه ابعاد و زواياي جامعه ديني شوند ناچار است از اينكه يك فرهنگ واحد، منسجم و هماهنگي بر محور بندگي خداي متعال ايجاد كند كه در اين منظومه معرفتي ضرورتاً معارف قدسي و وحياني در نقطه كانوني منظومه معرفتي جامعه قرار مي‌گيرد.
بنابراين منظومه معرفت ديني، نقطه كانوني فرهنگ اجتماعي مي‌باشد. همان‌طور كه يك فرد، اگر بخواهد نظام فكري‌اش بر محور دين هماهنگ گردد، مي‌بايست معرفت ديني نقطه كانوني نظام فكري او باشد.
اگر رشد اطلاعات بر محور بندگي خدا صورت گرفت معارف وحي و آموزه‌هاي قدسي، محور منظومه معرفتي قرار مي‌گيرند و ساير ابعاد معرفتي، گرچه به سمت وحدت رويه حركت مي‌كنند ولي بر محور معرفتهاي ديني هماهنگ مي‌شوند و اگر معرفت ديني در حاشيه رفتار و سهم تأثيرش محدود گشت، معنايش اين است كه در منظومه‌سازي، مقوله ديگري مبنا قرار گرفته است كه طبعاً در چنين منظومه‌سازي، تحليل از معرفتهاي اين به نفع معرفتهاي حسي تغيير مي‌كند.
 
 

بررسي نظريه معارف هماهنگ

 

الف ـ مدل هماهنگ رفتار و فكر
اگر ايجاد يك نظام فكري منسجم را فرض گرفتيم، طبيعي است كه بوسيله نظام فكري منسجم، مي‌توان مجموعه رفتار فرد را هماهنگ كرد. به طوري كه، هر رفتاري كه انجام مي‌دهد دقيقاً مكمل ساير رفتارهايش بوده، و مجموعه رفتارهايش از يك آهنگ واحد و تناسبات كمي و كيفي كاملاً هماهنگ برخوردار باشد.
مثلاً اگر بتوانيد در علم اخلاق، يك نظام پرورش اخلاقي تعريف كنيد، حتماً كسي كه تحت تعليم قرار مي‌گيرد و شما بوسيله يك نظام پرورش اخلاق، او را تربيت مي‌كنيد، دقيقاً مي‌توانيد مجموعه رفتارها و حالاتش را به صورت متناسب و هماهنگ پرورش بدهيد.
طبيعي است هنگامي كه شما يك همچنين مدلي داشته باشيد اين مدل موجب هماهنگي در رفتار خواهد شد و تفرقه در رفتار و از هرز روي نيروهاي انساني جلوگيري خواهد كرد.
به همين صورت شما اگر بتوانيد بين علم اخلاق و علم فلسفه و علم فقه و نيز ساير علومي كه رفتار يك فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهند هماهنگي ايجاد كنيد، طبعاً رفتار يك فرد، كاملاً از انسجام برخوردار خواهد شد، همچنين اگر بين معارف ديني و علوم تجربي كه تأثيرگذار در رفتار فرد است تعامل و هماهنگي ايجاد كنيد، باز ميزان هماهنگي رفتار فرد افزايش خواهد يافت. در جامعه هم همين‌گونه است. اگر شما در ابعاد مختلف جامعه هماهنگي ايجاد كنيد، رفتار اجتماعي به سمت هماهنگي و به سمت استفاده و بهره‌وري بهينه حركت مي‌كند.
ب ـ محور معارف هماهنگ
در جامعه، هماهنگي و هماهنگ‌سازي ابعاد معارف بر محور نظام ولايت محقق مي‌شود كه آن نظام، با نظام ولايت حق است يا نظام ولايت باطل، سومي وجود ندارد. يعني مديريت اجتماعي كه مي‌خواهد رفتار جامعه را هماهنگ كند يا مديريتي است مادي يا مديريتي است الهي، فرض سوم ندارد. به عبارت ديگر، يا اين هماهنگ‌سازي، هماهنگ‌سازي بر محور عبوديت و در جهت توسعه قرب است و يا اين هماهنگ‌سازي بر محور توسعه لذت‌جويي و ابتهاج مادي مي‌باشد و لذا شما مي‌بينيد در دنياي امروز كه دنبال ايجاد وحدت رويه در مديريت و نظم نوين جهاني هستند و مي‌خواهند در مقياس جهاني، جامعه جهاني را هماهنگ كنند.
 

ج ـ گونه‌شناسي معارف‌ِ هماهنگ

 

دو ديدگاه عمده در زمينه گونه‌شناسي معارف هماهنگ وجود دارد. اين دو ديدگاه عبارتند از:
ـ ديدگاه حاكم در هماهنگي معارف
ـ ديدگاه جديد در هماهنگي معارف
اكنون اين دو ديدگاه را مرور مي‌نمائيم:
اول ـ ديدگاه حاكم
از يك نظر مي‌توان تمامي معارف بشري را به سه حوزه؛ معارف ديني، معارف حسي و معارف عقلي تقسيم كرد. البته به اين حوزه‌ها حوزه معارف شهودي نيز مي‌توان افزود. ديدگاه حاكم در نحوه ارتباط اين حوزه‌هاي معارف، ديدگاهي است كه اين حوزه‌ها را به‌صورت بخشي مي‌بيند و براي هر بخش هم مباني، منطق و روش خاصي قائل است.
بر اساس اين ديدگاه در حوزه معارف حسي و عقلي، نيازمند به وحي نمي‌باشيم و بشر مي‌تواند با عقلانيت و تجارب خود اين حوزه‌هاي انديشه را ساماندهي كند.
اين ديدگاه اگرچه با نگاه بخشي، حوزه‌هاي مجزا و متفاوت را ترسيم مي‌كند ولي مدعي است كه اين حوزه‌ها مبتني بر مبناي خاص هماهنگي مي‌گردند.
بنابراين بر اساس اين ديدگاه قرآن و عرفان و برهان و تجربه چون هر كدام ناظر به واقعيت‌اند و او با متدهاي مختلف هم عمل كنند، در نتايج هيچگونه تعارضي با يكديگر پيدا نمي‌كنند و بلكه مويد يكديگر مي‌شوند و لذا ديگر لازم نيست براي هماهنگي آنها از روش خاصي بهره جست.
دوم ـ ديدگاه جديد
صاحبان اين ديدگاه، معتقدند كه در عصر جديد ديگر نمي‌توان نگاه بخشي به معارف داشت بلكه تمامي معارف بعد يكديگر بوده و بايد در يك نظام هماهنگ و به شكل منظومه معرفتي ملاحظه گردند و براي هماهنگي و شكل‌دهي اين نظام فكري، نياز به روش و متد خاصي مي‌باشد.
به ديگر سخن در اين ديدگاه هم تناسب با واقع مطرح است اما اين تناسبات از بستر نظام يقين انساني گذر مي‌كند و نسبتي خاص براي انسان حاصل مي‌گردد و با اين نسبيت، اشراف نسبي به خارج پيدا مي‌كند.
هنگامي كه پذيرفتيم انسان وارد تحصيل فرهنگ مي‌شود و هنگامي كه جامعه به توليد دانش روي مي‌آورد در واقع مجموعه افعال پژوهشي و موضع‌گيري فرهنگي خود را در سايه غايت و سمت و سوي خاصي پي‌جويي مي‌كند و جهت واحدي را در هماهنگي اطلاعات خويش به كار مي‌گيرد؛ لذا منظومه معرفتي بشر، جهت‌دار مي‌شود